چرا مواد معدنی حیاتی به «نفت جدید» اقتصاد جهان تبدیل شده‌اند؟

تحریریه معدن نیوز
چرا مواد معدنی حیاتی به «نفت جدید» اقتصاد جهان تبدیل شده‌اند؟

گذار سبز که قرار بود پروژه‌ای اخلاق‌محور برای نجات اقلیم باشد، اکنون به میدان جدیدی از رقابت ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ رقابتی که در آن لیتیوم، کبالت و عناصر خاکی کمیاب نقشی مشابه نفت و زغال‌سنگ در قرن بیستم ایفا می‌کنند.

به گزارش معدن‌نیوز، گذار سبز که قرار بود پروژه‌ای اخلاق‌محور برای نجات اقلیم باشد، اکنون به میدان جدیدی از رقابت ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ رقابتی که در آن لیتیوم، کبالت و عناصر خاکی کمیاب نقشی مشابه نفت و زغال‌سنگ در قرن بیستم ایفا می‌کنند.

قرار بود گذار سبز، بزرگ‌ترین پروژه اخلاقی نسل حاضر باشد، اما در عمل به عرصه تازه‌ای از سیاست قدرت جهانی تبدیل شده است؛ جایی که لیتیوم جایگزین نفت و کبالت جانشین زغال‌سنگ می‌شود و سلسله‌مراتب سنتی استخراج، این‌بار با رنگ و لعاب «انرژی پاک» بازتولید می‌شود.

در پسِ ادبیات کربن‌زدایی و اقتصاد سبز، واقعیتی نگران‌کننده نهفته است: مواد معدنی حیاتی که ستون فقرات اقتصاد صفر خالص را تشکیل می‌دهند، در حال احیای نابرابری‌های ژئوپلیتیکی هستند.

تقاضا برای این مواد معدنی با شتابی بی‌سابقه در حال افزایش است. برآوردهای آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) نشان می‌دهد در سناریوی صفر خالص، تقاضای لیتیوم تا سال ۲۰۴۰ بیش از ۴۰۰ درصد، کبالت حدود ۲۰۰ درصد و نیکل نزدیک به ۱۰۰ درصد رشد خواهد کرد.

در این میان، یک خودروی برقی به‌طور متوسط تقریبا شش برابر یک خودروی معمولی به مواد معدنی نیاز دارد و یک نیروگاه بادی فراساحلی نیز حدود شش برابر یک نیروگاه گازسوز به مواد معدنی وابسته است.

با این حال، ساختار عرضه جهانی به‌شدت متمرکز است. چین حدود ۶۰ درصد تولید عناصر خاکی کمیاب و نزدیک به ۹۰ درصد ظرفیت فرآوری جهانی را در اختیار دارد. ایالات متحده آمریکا برای ده‌ها ماده معدنی حیاتی به‌طور کامل به واردات وابسته بوده و در خصوص حدود ۳۰ ماده معدنی دیگر، بیش از ۵۰ درصد وابستگی دارد.

نمونه‌ای از این وابستگی در سال ۲۰۲۴ آشکار شد؛ زمانی که پکن به‌طور موقت صادرات گالیوم و ژرمانیوم را محدود کرد. در پی این تصمیم، تحلیلگران شورای روابط خارجی درباره شوک‌های بالقوه چند میلیارد دلاری به زنجیره‌های تأمین صنایع پیشرفته هشدار دادند. به این ترتیب، مواد معدنی که زمانی صرفاً موضوعی زمین‌شناسی تلقی می‌شدند، امروز به ابزارهای حکمرانی و قدرت بین‌المللی تبدیل شده‌اند.

در سوی دیگر، استرالیا که حدود نیمی از لیتیوم جهان را تولید می‌کند، ذخایر قابل‌توجهی از نیکل، کبالت، منگنز و عناصر خاکی کمیاب در اختیار دارد. استراتژی مواد معدنی حیاتی این کشور، صراحتاً این منابع را هم‌زمان به‌عنوان یک فرصت اقتصادی و یک دارایی استراتژیک حاکمیتی معرفی می‌کند.

چارچوب‌های دوجانبه جدید با آمریکا، ژاپن، هند و اتحادیه اروپا، استرالیا را به‌عنوان یک تأمین‌کننده قابل اعتماد در جهانی که به‌سرعت در حال چندپاره شدن است، تثبیت کرده‌اند.

در واکنش به این روند، پژوهشگران دانشگاه سازمان ملل متحد پیشنهاد ایجاد یک «معتمد جهانی مواد معدنی» را مطرح کرده‌اند؛ نهادی با هدف مدیریت مشارکتی مواد معدنی حیاتی به‌عنوان دارایی‌های استراتژیک مشترک، تثبیت بازارها، افزایش شفافیت و تضمین توزیع عادلانه منافع.

برخی دیگر از کارشناسان خواستار ادغام مستقیم مدیریت مواد معدنی در معماری حکمرانی اقلیمی شده‌اند؛ با استانداردهای الزام‌آور در حوزه حقوق کار، رضایت جوامع بومی و حفاظت محیط‌زیست.

بر اساس گزارش مدرن دیپلماسی، گروه هفت (G۷) با تأیید اصول بازارهای مواد معدنی حیاتی مبتنی بر استانداردها، گام‌هایی اولیه در این مسیر برداشته است. کانادا نیز تخصیص بودجه مواد معدنی حیاتی را به مشارکت بومیان گره زده و پیش‌بینی می‌شود در اجلاس اقلیمی COP۳۰، موضوع مدیریت منابع معدنی به یکی از محورهای اصلی مذاکرات «گذار عادلانه» تبدیل شود.

این تحولات نشان می‌دهد مواد معدنی حیاتی دیگر صرفاً کالا نیستند؛ بلکه به زیرساخت اصلی واکنش جهانی به بحران تغییرات اقلیمی و یکی از تعیین‌کننده‌ترین مؤلفه‌های قدرت در قرن بیست‌ویکم بدل شده‌اند.

منبع: ایسنا