محدودیت‌های انرژی و هزینه‌ای که اقتصاد ملی می‌پردازد

تحریریه معدن نیوز
محدودیت‌های انرژی و هزینه‌ای که اقتصاد ملی می‌پردازد

محدودیت و قطع گاز و برق صنایع، به‌ویژه در زنجیره فولاد، به رویه‌ای تکرارشونده تبدیل شده که پیامدهای آن فراتر از آمارهای مقطعی، اقتصاد ملی و اشتغال را تحت فشار قرار داده است.

به گزارش معدن‌نیوز، محدودیت و قطع گاز و برق صنایع، به‌ویژه در زنجیره فولاد، به رویه‌ای تکرارشونده تبدیل شده که پیامدهای آن فراتر از آمارهای مقطعی، اقتصاد ملی و اشتغال را تحت فشار قرار داده است.

در ماه‌های اخیر، هر بار که شاخص‌های بیکاری، افت تولید یا کاهش صادرات غیرنفتی مورد نقد و بررسی قرار گرفته‌اند، نگاه‌ها عمدتاً به سمت سیاست‌گذاران اقتصادی و متولیان بخش صنعت معطوف شده است. این نگاه اگرچه بخشی از واقعیت را بازتاب می‌دهد، اما تصویر کاملی از ریشه‌های بحران ارائه نمی‌کند.

بخش مهمی از فشار واردشده بر اقتصاد ملی و به‌ویژه اقتصاد استان‌هایی مانند خوزستان، نه از دل تصمیم‌های صنعتی یا تجاری، بلکه از مسیر مدیریت ناتراز و بعضاً غیرمسئولانه در حوزه انرژی عبور کرده است؛ جایی که ساده‌ترین ابزار ممکن، یعنی محدودیت و قطع گاز و برق صنایع، به‌عنوان راه‌حل انتخاب می‌شود، بدون آن‌که پیامدهای آن برای تولید، اشتغال و ارزآوری به‌درستی سنجیده شود.

خودتحریمی انرژی در صنعت فولاد

صنعت فولاد به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی اقتصاد غیرنفتی ایران، بیش از سایر بخش‌ها در معرض این نوع تصمیم‌سازی قرار گرفته است. این صنعت که حدود ۵.۵ درصد تولید ناخالص داخلی، نزدیک به ۲ میلیون شغل مستقیم و غیرمستقیم و سهمی دو رقمی در صادرات غیرنفتی دارد، در سال‌های اخیر هم‌زمان با تحریم‌های خارجی، گرفتار نوعی «خودتحریمی انرژی» شده است.

محدودیت‌های گسترده برق در تابستان و محدودیت هم‌زمان برق و گاز در زمستان، دیگر یک رخداد مقطعی نیست، بلکه به رویه‌ای تکرارشونده تبدیل شده که میلیاردها دلار خسارت به زنجیره فولاد تحمیل کرده است. در چنین شرایطی، مقایسه‌هایی از جنس «امسال محدودیت کمتر از پارسال بوده» بیش از آن‌که تحلیلی باشد، بازی با اعداد است؛ چرا که سال گذشته خود یکی از بدترین سال‌های اعمال محدودیت انرژی بوده و معیار مناسبی برای قضاوت محسوب نمی‌شود.

آنچه برای بنگاه‌های تولیدی اهمیت دارد، از دست رفتن تولید، افزایش هزینه‌ها، تضعیف حاشیه سود و کاهش تاب‌آوری اقتصادی است؛ پیامدهایی که به‌تدریج توان رقابتی صنعت را تحلیل می‌برد.

پارادوکس انرژی در خوزستان

استان خوزستان در این میان وضعیتی پارادوکسیکال دارد؛ استانی که قلب انرژی کشور به شمار می‌رود، اما هم‌زمان یکی از نخستین قربانیان محدودیت‌های گاز و برق است. فولاد خوزستان به‌عنوان بزرگ‌ترین فولادساز جنوب کشور و یکی از بازیگران اصلی صادرات، نمونه‌ای روشن از این تناقض است.

این شرکت با وجود سرمایه‌گذاری‌های سنگین در نیروگاه، انرژی‌های تجدیدپذیر و بازچرخانی آب، همچنان با محدودیت‌های ۳۰ تا ۵۰ درصدی گاز و تا ۴۰ درصدی برق مواجه می‌شود؛ موضوعی که عملاً بخشی از مزیت‌های رقابتی این واحد صنعتی را خنثی کرده است.

این در حالی است که برخی گزارش‌ها از تخصیص سهم بالاتر انرژی به صنایع فولادی در استان‌هایی مانند اصفهان و کرمان حکایت دارد؛ مسأله‌ای که در صورت صحت، پرسش‌های جدی درباره عدالت منطقه‌ای و منطق توزیع انرژی ایجاد می‌کند و نیازمند پاسخ‌گویی شفاف شرکت‌های گاز و برق استانی است.

ضرورت ورود مدیران استانی به بحران انرژی

نگران‌کننده‌تر آن است که مدیریت‌های استانی در حوزه انرژی، گاه چنان رفتار می‌کنند که گویی نماینده اقتصاد و جامعه استان نیستند، بلکه صرفاً مجری بی‌چون‌وچرای ابلاغیه‌ها هستند؛ ابلاغیه‌هایی که ساده‌ترین راه‌حل را پیشنهاد می‌دهد: بستن شیر انرژی صنایع.

این رویکرد نه با منطق توسعه سازگار است و نه با تأکیدات صریح رئیس‌جمهور بر حمایت از صنایع صادرات‌محور. اگر قرار است از رشد اقتصادی، اشتغال و ثبات اجتماعی سخن گفته شود، نمی‌توان نقش مدیریت انرژی را نادیده گرفت.

اکنون زمان آن رسیده است که مدیران ارشد استان‌ها به‌طور جدی به این حوزه ورود کنند، از منافع تولید و اشتغال دفاع کرده و اجازه ندهند تصمیم‌های کم‌هزینه برای دستگاه‌ها، به تصمیم‌های پرهزینه برای اقتصاد و جامعه تبدیل شود.