زمستان، انرژی و تصمیمهایی که همچنان سادهاند؛ فولاد در خط مقدم محدودیتها

این یادداشت با نگاهی انتقادی، الگوی تکرارشونده و واکنشی تصمیمگیری در مدیریت انرژی زمستانی را به چالش میکشد؛ الگویی که هر سال با افت دما، محدودیت گاز صنایع را به سادهترین گزینه بدل میکند. نویسنده تأکید دارد که تداوم این رویکرد، بهویژه برای صنعت فولاد و استان خوزستان، نهتنها هزینههای اقتصادی را تشدید میکند، بلکه به تضعیف تولید، صادرات و قابلیت برنامهریزی بنگاهها میانجامد.
به گزارش معدننیوز، این یادداشت با نگاهی انتقادی، الگوی تکرارشونده و واکنشی تصمیمگیری در مدیریت انرژی زمستانی را به چالش میکشد؛ الگویی که هر سال با افت دما، محدودیت گاز صنایع را به سادهترین گزینه بدل میکند. نویسنده تأکید دارد که تداوم این رویکرد، بهویژه برای صنعت فولاد و استان خوزستان، نهتنها هزینههای اقتصادی را تشدید میکند، بلکه به تضعیف تولید، صادرات و قابلیت برنامهریزی بنگاهها میانجامد.
در میانه فصل سرما قرار داریم، اما آنچه در حوزه انرژی تکرار میشود، بیش از آنکه ناشی از شرایط اقلیمی باشد، حاصل الگوی تصمیمسازی آشنا و سادهانگارانه است. با کاهش دما، محدودیت گاز برای صنایع بار دیگر به گزینه نخست مدیریت تبدیل شده؛ گویی زمستان هر سال ناگهان از راه میرسد و فرصتی برای پیشبینی، تنظیم مصرف یا اصلاح سازوکارها وجود نداشته است.
این در حالی است که ناترازی انرژی پدیدهای جدید نیست و استمرار واکنشهای کوتاهمدت، تنها به تعمیق هزینههای اقتصادی آن منجر شده است. در این میان، صنعت فولاد بهعنوان یکی از پیشرانهای اصلی تولید و صادرات غیرنفتی، بیش از سایر بخشها بار این تصمیمها را به دوش میکشد. محدودیت گاز در زمستان، درست در دورهای که بازارهای داخلی و خارجی فعالاند، به کاهش تولید، افزایش هزینهها و تضعیف حاشیه سود منجر میشود.
مقایسههایی از جنس «امسال محدودیت کمتر از پارسال است» راهگشا نیست؛ چراکه سال گذشته خود یکی از سختترین دورههای محدودیت انرژی بوده و معیار مناسبی برای قضاوت محسوب نمیشود. آنچه برای بنگاهها و اقتصاد ملی اهمیت دارد، استمرار تولید و حفظ قابلیت برنامهریزی است، نه بازی با اعداد و درصدها.
خوزستان؛ تناقض انرژی و تولید
در این میان، استان خوزستان در موقعیتی متناقض قرار دارد؛ استانی که سهم قابلتوجهی در تولید انرژی کشور دارد، اما همزمان از نخستین مناطقی است که صنایع آن با محدودیت مواجه میشوند. فولاد خوزستان بهعنوان یکی از بازیگران اصلی زنجیره فولاد و صادرات، نمونهای روشن از این وضعیت است؛ بنگاهی که با وجود سرمایهگذاری در حوزه انرژی و زیرساخت، همچنان با محدودیتهای قابلتوجه گاز و برق روبهروست.
همزمان، گزارشهایی از تخصیص سهم بالاتر انرژی به صنایع فولادی در استانهایی مانند اصفهان و کرمان منتشر شده است؛ موضوعی که در صورت صحت، پرسشهای جدی درباره عدالت منطقهای و منطق توزیع انرژی ایجاد میکند.
نقد مدیریت استانی و ضرورت تغییر رویکرد
نکته قابلتأمل آن است که مدیریتهای استانی گاز و برق، در عمل کمتر نقش مدافع اقتصاد و جامعه استان را ایفا میکنند و بیشتر به مجری صرف ابلاغیهها بدل شدهاند. نویسنده تصریح میکند که هنر مدیریت، بستن شیر گاز صنایع نیست؛ بلکه کاهش خسارت به تولید، اشتغال و اقتصاد ملی است، بهویژه در شرایطی که کشور بیش از هر زمان به صادرات غیرنفتی و ارزآوری نیاز دارد.
در پایان، یادداشت بر ورود جدی مدیران ارشد استان به حوزه انرژی و بازتعریف اولویتها تأکید میکند و هشدار میدهد که در غیر این صورت، محدودیتهای انرژی به محدودیتهای مزمن رشد و توسعه تبدیل خواهد شد.