مقایسه دو موج صادراتی چین؛ نشانه‌های شکل‌گیری «شوک دوم» در اقتصاد جهانی

پرهام کریمی

پس از موج نخست صادرات چین در دهه ۲۰۰۰، اکنون تحلیل‌ها از شکل‌گیری «شوک چینی» دوم حکایت دارد؛ موجی که با تمرکز بیشتر بر فناوری‌های پیشرفته و اثرگذاری گسترده‌تر بر اقتصاد جهانی همراه شده است.

به گزارش معدن‌نیوز، پس از موج نخست صادرات چین در دهه ۲۰۰۰، اکنون تحلیل‌ها از شکل‌گیری «شوک چینی» دوم حکایت دارد؛ موجی که با تمرکز بیشتر بر فناوری‌های پیشرفته و اثرگذاری گسترده‌تر بر اقتصاد جهانی همراه شده است.

موج نخست صادرات چین به اقتصاد آمریکا و سایر کشورها، یکی از شناخته‌شده‌ترین دوره‌های فشار وارداتی در اقتصاد جهانی بود؛ دوره‌ای که سیل کالاهای ارزان‌قیمت چینی بازارهای مصرف را فرا گرفت و هرگونه اعتراض به آن، مخالفت با تجارت آزاد تلقی می‌شد.

پیامدهای این روند سال‌ها بعد در ساختار اقتصادی و اجتماعی غرب آشکار شد و نهایتاً در آمریکا به روی کار آمدن دونالد ترامپ انجامید. با وجود این، از دید اقتصاددانان، داستان هنوز پایان نیافته و نشانه‌های «شوک چینی» دوم رو به افزایش است؛ زیرا اصلاحات ساختاری اقتصاد چین هرگز به سطحی نرسید که از لطمه به شرکای تجاری جلوگیری کند.

مقایسه عددی این دو دوره در نگاه نخست ممکن است گمراه‌کننده باشد. در هفت سال نخست دهه ۲۰۰۰ میلادی، مازاد حساب جاری چین نسبت به تولید ناخالص داخلی حدود ۸ واحد درصد افزایش یافت و صادرات کالاهای این کشور چهار برابر شد. اما از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵، مازاد حساب جاری تنها ۳.۵ واحد درصد افزایش پیدا کرده و صادرات ۵۰ درصد رشد کرده است.

با این حال، چون اقتصاد چین امروز بسیار بزرگ‌تر از دو دهه قبل است، سهم این کشور از تولید ناخالص داخلی جهانی نشان می‌دهد که شدت افزایش مازاد حساب جاری در هفت سال گذشته تقریباً مشابه اوایل دهه ۲۰۰۰ بوده است. همچنین افزایش قدر مطلق صادرات در هر دو موج اختلاف چندانی ندارد و اثرات جهانی موج جدید می‌تواند به همان اندازه گسترده باشد.

تمرکز صادراتی یکی دیگر از معیارهای سنجش شدت شوک تجاری است. در شش سال منتهی به ۲۰۰۷، ده محصول با سریع‌ترین رشد حدود ۲۵ درصد از رشد صادرات تولیدی چین را تشکیل می‌دادند. این سهم در دوره مشابه منتهی به ۲۰۲۴ به ۳۱ درصد رسیده است. هرچند تفاوت بزرگ نیست و با معیارهای دیگر کمتر هم می‌شود، اما همچنان نشانه‌ای از تمرکز بیشتر صادرات در موج دوم است.

تفاوت اصلی اما در ماهیت کالاها نهفته است. موج نخست صادرات چین عمدتاً شامل محصولات ساده‌ای مانند جوراب و لیوان پلاستیکی بود که تهدیدی راهبردی برای کشورهای ثروتمند محسوب نمی‌شد. اکنون اما چین در حوزه‌های پیشرفته‌تری همچون خودروهای برقی و تراشه‌ها فعال است؛ حوزه‌هایی که حساسیت بیشتری دارند. همچنین تجربه گذشته در بازار عناصر خاکی کمیاب نگرانی‌ها درباره استفاده ابزاری از موقعیت مسلط چین را تقویت کرده است.

داده‌های قیمتی نیز تفاوت‌های ساختاری مهمی را نشان می‌دهند. با وجود انتقادها از دخالت چین در نرخ ارز، قیمت کالاهای صادراتی این کشور بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ حدود ۴۰ درصد افزایش یافت. در حالی که در سال‌های اخیر رقابت شدید باعث شده قیمت‌ها کاهش یابد و حتی برای تولیدکنندگان چینی سودآوری دشوار شود؛ به‌طوری که سطح قیمت‌ها در سال ۲۰۲۵ برابر با سال ۲۰۱۸ بوده است.

در حوزه واردات نیز شکاف جدیدی دیده می‌شود. واردات چین در اوایل دهه ۲۰۰۰ رشد سالمی داشت، زیرا این کشور تجهیزات پیشرفته برای توسعه ظرفیت صادراتی خریداری می‌کرد. اما در سال‌های اخیر، واردات چین رشد ضعیفی داشته و این نگرانی را ایجاد کرده که بسیاری از تولیدکنندگان خارجی حتی فرصت ورود به بازار چین را نیافته‌اند.

واکنش سیاستی آمریکا نیز بین دو موج تفاوت اساسی دارد. در موج نخست، کنگره عمدتاً بر انتقاد از دستکاری ارزی متمرکز بود و موانع تجاری جدی ایجاد نشد. اما در سال‌های اخیر، دولت دونالد ترامپ تعرفه را به ابزار اصلی سیاست تجاری تبدیل کرده است. بنابراین، در حالی که در موج اول سهم آمریکا از صادرات چین تنها حدود ۲ واحد درصد کاهش یافت، در هفت سال گذشته این افت سه برابر شده است.

در چشم‌انداز جهانی، این وضعیت برای بسیاری از اقتصادها یک معمای پرریسک ایجاد کرده است. ادامه هجوم صادراتی چین فشار رقابتی را تشدید می‌کند، اما مقابله با آن ممکن است با واکنش متقابل پکن همراه شود و دسترسی کشورها به زنجیره‌های تأمین چینی را به خطر اندازد. همین واقعیت تفاوت مهمی میان موج اول و دوم ایجاد کرده است: سیاست‌گذاران اکنون با آگاهی از هزینه‌های دوره قبل، تلاش می‌کنند از تکرار آن جلوگیری کنند. اینکه این تلاش‌ها تا چه حد موفق باشد، نقش تعیین‌کننده‌ای در آینده تجارت جهانی خواهد داشت.