تحول ساختار قدرت جهانی؛ سه مسیر احتمالی پیش‌روی نظام بین‌الملل

پرهام کریمی

به باور گروهی از کارشناسان روابط بین‌الملل، ساختاری که طی دهه‌های گذشته به‌عنوان نظم قانون‌محور تحت رهبری ایالات متحده شناخته می‌شد، اکنون فروپاشیده تلقی می‌شود. این نظم، نخستین‌بار پس از پایان جنگ جهانی دوم در جهان غرب شکل گرفت و پس از فروپاشی شوروی تلاش کرد ابعاد جهانی به خود بگیرد؛ اما در ادامه با مخالفت قدرت‌هایی چون چین و روسیه و نیز برخی تردیدها در داخل ایالات متحده مواجه شد.

به گزارش معدن‌نیوز، به باور گروهی از کارشناسان روابط بین‌الملل، ساختاری که طی دهه‌های گذشته به‌عنوان نظم قانون‌محور تحت رهبری ایالات متحده شناخته می‌شد، اکنون فروپاشیده تلقی می‌شود. این نظم، نخستین‌بار پس از پایان جنگ جهانی دوم در جهان غرب شکل گرفت و پس از فروپاشی شوروی تلاش کرد ابعاد جهانی به خود بگیرد؛ اما در ادامه با مخالفت قدرت‌هایی چون چین و روسیه و نیز برخی تردیدها در داخل ایالات متحده مواجه شد.

هرچند این چارچوب بین‌المللی کاستی‌های متعدد داشت، در نگاه این تحلیلگران عملکرد آن نسبت به بسیاری از ساختارهای تاریخی قابل‌توجه بود. با از میان رفتن این نظم، محتمل‌ترین مسیر آینده را شکل‌گیری نوعی رقابت بلوکی جدید توصیف می‌کنند.

سناریوی اول: بازگشت بلوک‌بندی و شکل‌گیری جنگ سرد جدید

در این سناریو، جهان به‌سوی دو بلوک عمده حرکت می‌کند: بلوکی به رهبری چین که شامل مجموعه‌ای از کشورهای اوراسیایی همچون روسیه، ایران و کره شمالی و بخش‌هایی از جنوب جهانی است؛ و بلوک دیگر که تحت رهبری ایالات متحده قرار دارد، اما انسجام آن نسبت به دوران پیشین کاهش یافته و بیشتر بر مبنای همکاری‌های موضوع‌محور عمل می‌کند.

در چنین چارچوبی، برخی دولت‌های میانه‌رو یا در حال نوسان مانند هند، عربستان سعودی و اندونزی تلاش می‌کنند ضمن حفظ فاصله، در میان دو قطب اصلی مانور داده و از فرصت‌های موجود بهره‌برداری کنند.

پشتوانه این سناریو، رقابت ساختاری و پایدار میان واشنگتن و پکن است؛ رقابتی که بنا بر تحلیل‌ها حتی با انجام مذاکرات سیاسی نیز از میان نمی‌رود. به‌زعم این دیدگاه، این مسیر اگرچه هزینه‌بر است، اما در مقایسه با دیگر سناریوها همچنان میزان معینی از همکاری میان کشورهای هم‌راستا را برای حفظ توازن قوا حفظ می‌کند.

سناریوی دوم: بازگشت به منطق امپراتوری‌ها و حوزه‌های نفوذ

سناریوی دیگر، احیای الگوی قرن نوزدهم و تقسیم‌بندی جهان به حوزه‌های نفوذ است. در این تحلیل، ایالات متحده تمرکز خود را بر نیمکره غربی و چارچوبی مشابه دکترین «مونرو» قرار می‌دهد و از نقش فعال در مناطق دیگر عقب‌نشینی می‌کند. نتیجه چنین رویکردی، کاهش کارایی ائتلاف‌های امنیتی آمریکا در اروپا و اقیانوس آرام خواهد بود.

در این چارچوب، چین نفوذ خود را در شرق و جنوب شرقی آسیا گسترش می‌دهد، روسیه برای تثبیت جایگاه در بخش‌هایی از حوزه شوروی سابق تلاش می‌کند و هند نیز به‌دنبال تقویت موقعیت منطقه‌ای در جنوب آسیا و پیرامون اقیانوس هند خواهد بود. با این حال، تحقق چنین تقسیم‌بندی‌هایی به دلیل وابستگی‌های پیچیده در اقتصاد جهانی امروز بسیار دشوارتر از گذشته ارزیابی می‌شود و گسستن شبکه وسیع روابط تجاری نیازمند فشار یا مشوق‌های چشمگیر خواهد بود.

سناریوی سوم: حرکت به‌سوی بی‌ثباتی و رقابت مطلق قدرت‌ها

تاریک‌ترین سناریو که در برخی تحلیل‌ها مطرح می‌شود، بازگشت به وضعیت بی‌سامان اوایل قرن بیستم است؛ جهانی که در آن قواعد مشترک فرو می‌ریزد و سه قدرت بزرگ ـ ایالات متحده، چین و روسیه ـ هم‌زمان رویکردهای تجدیدنظرطلبانه اتخاذ می‌کنند.

در چنین وضعیت فرضی، نبود یک قدرت تثبیت‌کننده ممکن است دولت‌های کوچک‌تر را به سمت افزایش توان بازدارندگی سوق دهد. در این تحلیل‌ها اشاره می‌شود که کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی، لهستان یا فنلاند در شرایط بی‌ثباتی گسترده ممکن است به‌دنبال گزینه‌های بازدارندگی پیشرفته بروند؛ موضوعی که نشانه‌هایی از بحث‌های اولیه آن در برخی پایتخت‌ها دیده می‌شود.

نقش انتخابات آمریکا در مسیر آینده

نتایج انتخابات‌های آتی ایالات متحده، به‌ویژه در سال‌های ۲۰۲۸ و ۲۰۳۲، در شکل‌گیری یکی از این سناریوها اهمیت زیادی خواهد داشت. تحلیل‌ها سه حالت را محتمل می‌دانند:

نخست، پیروزی جریان‌های سنتی در دو حزب اصلی که می‌تواند جهان را به‌سوی سناریوی اول یعنی نوعی جنگ سرد جدید سوق دهد. دوم، تقویت دیدگاه‌های انزواطلب که احتمالاً زمینه را برای شکل‌گیری سناریوی حوزه‌های نفوذ فراهم می‌کند. سوم، برتری جریان‌هایی که خواستار تجدیدنظر کامل در ساختارهای بین‌المللی هستند؛ وضعیتی که می‌تواند جهان را وارد مسیر بی‌ثباتی عمیق توصیف‌شده در سناریوی سوم کند.

در این میان، شرایط کنونی حاصل ترکیبی از عوامل ساختاری، ویژگی‌های نظام‌های سیاسی و نقش افراد تلقی می‌شود و برخی تحلیل‌ها نقش چهره‌های سیاسی برجسته را در این روند هم علت و هم پیامد می‌دانند.

 ضرورت مدیریت شکاف‌ها و حفظ همکاری‌های بین‌المللی

بر اساس این دیدگاه‌ها، کاهش شکاف‌های موجود در میان کشورهای هم‌سو و ترمیم روابط با دولت‌های دموکراتیک یکی از الزامات عبور از دوره پرتنش کنونی ارزیابی می‌شود. در این چارچوب، تأکید می‌شود که هرچند توزیع هزینه‌ها و مسئولیت‌ها قابل بحث است، اما ایجاد فشار مستقیم بر حاکمیت شرکای خارجی می‌تواند به تضعیف ائتلاف‌های موجود منجر شود. به‌زعم این تحلیل، تنها با کاهش رفتارهای تنش‌زا و حفظ سطحی از هماهنگی، امکان مدیریت پیامدهای تحولات ژئوپلیتیک فراهم خواهد شد.