معدننیوز بررسی کرد:
شوک جدید چین برای اقتصاد جهانی؛ رقابت همزمان در همه سطوح تولید
الگوی کلاسیک توسعه صنعتی در شرق آسیا بر این مبنا شکل گرفته بود که با رشد اقتصادی، افزایش دستمزدها و پیشرفت فناوری در کشورهای پیشرو، صنایع کمهزینه و کاربر به اقتصادهای فقیرتر منتقل میشوند. این همان مسیری بود که پیشتر در ژاپن، کرهجنوبی و تایوان مشاهده شد و برای سالها تصور میشد چین نیز در نهایت همین مسیر را طی خواهد کرد.
به گزارش معدننیوز، الگوی کلاسیک توسعه صنعتی در شرق آسیا بر این مبنا شکل گرفته بود که با رشد اقتصادی، افزایش دستمزدها و پیشرفت فناوری در کشورهای پیشرو، صنایع کمهزینه و کاربر به اقتصادهای فقیرتر منتقل میشوند. این همان مسیری بود که پیشتر در ژاپن، کرهجنوبی و تایوان مشاهده شد و برای سالها تصور میشد چین نیز در نهایت همین مسیر را طی خواهد کرد.
شواهد جدید نشان میدهد چین نهتنها از صنایع کمفناوری فاصله نگرفته، بلکه همزمان حضور خود را در صنایع پیشرفته نیز گسترش داده است؛ وضعیتی که برخی اقتصاددانان از آن با عنوان «شوک جدید چین» یاد میکنند.
در ادبیات توسعه اقتصادی شرق آسیا، یکی از شناختهشدهترین چارچوبها مدل «غازهای پرنده» است؛ مفهومی که نخستین بار توسط اقتصاددان ژاپنی آکاماسو کانامه مطرح شد. بر اساس این الگو، کشور پیشرو پس از افزایش دستمزدها و ارتقای فناوری، صنایع کاربر و کمفناوری را به کشورهای عقبتر واگذار میکند و خود به سمت تولیدات پیچیدهتر میرود. این فرایند، در گذشته به صنعتی شدن تدریجی برخی اقتصادهای آسیایی کمک کرده بود.
برای مدت طولانی، انتظار میرفت چین نیز با افزایش سطح درآمد و بالا رفتن هزینه نیروی کار، صنایع سادهتر را به کشورهای فقیرتر واگذار کند و از این مسیر به موتور صنعتی شدن سایر اقتصادهای در حال توسعه تبدیل شود. با این حال، اکنون این فرض با تردید جدی روبهرو شده است.
بر اساس پژوهشی از شومیترو چاترجی و آرویند سابرامانیان، چین همچنان سهمی بسیار بزرگ و غیرمعمول از تولیدات کمفناوری جهان را در اختیار دارد. این در حالی است که کشورهای صنعتی پیشرفته، از جمله آلمان، بیش از همه نگران نفوذ چین به صنایع پیشرفته و فناوریمحور هستند؛ اما همزمان، اقتصادهای فقیرتر نیز هنوز شاهد خروج معنادار چین از بازار تولیدات ساده نبودهاند.
چین همزمان در همه سطوح تولید رقابت میکند
چین برخلاف الگوی سنتی توسعه، فقط به سوی صنایع پیشرفته حرکت نکرده، بلکه حضور خود را در تمامی سطوح تولید صنعتی حفظ و حتی تقویت کرده است. کالاهای صنعتی معمولاً در چهار گروه اصلی طبقهبندی میشوند: کمفناوری، متوسطفناوری، پیشرفته و صنایع مبتنی بر منابع طبیعی مانند فرآوردههای نفتی. دادههای مربوط به سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ نشان میدهد سهم چین در صادرات جهانی در هر چهار گروه افزایش یافته است.
به تعبیر برخی پژوهشگران، تولید صنعتی چین اکنون تقریباً با همه کشورها در سطوح مختلف رقابت میکند. این بدان معناست که چین دیگر فقط رقیب کشورهای پیشرفته در فناوریهای برتر نیست، بلکه در حوزه تولیدات ساده و کاربر نیز همچنان جایگاه بسیار قدرتمندی دارد.
در بعضی بخشها، حتی آمار صادرات نیز ابعاد واقعی نفوذ صنعتی چین را بهطور کامل نشان نمیدهد. این کشور سهم بزرگی از قطعات، مواد میانی و ارزش افزوده کالاهای کاربر را تولید میکند؛ حتی در مواردی که مونتاژ نهایی در کشورهای دیگر انجام میشود. برای نمونه، چین حدود ۶۴ درصد ارزش افزوده موجود در صادرات پوشاک، منسوجات، محصولات چرمی و کالاهای مشابه را در ۳۰ کشور کمدرآمد و متوسط تأمین میکند. این موضوع نشان میدهد حتی در مواردی که ظاهر امر از انتقال تولید به دیگر کشورها حکایت دارد، بخش مهمی از زنجیره ارزش همچنان در اختیار چین باقی مانده است.
مقیاس عظیم اقتصاد چین؛ مزیتی فراتر از رقبا
یکی از دلایل اصلی این وضعیت، اندازه استثنایی اقتصاد چین است. لنت پریچت، اقتصاددان توسعه، سالها پیش گفته بود چین مانند افزودن یک «پتروسور جمعیتی» به دسته غازهای در حال پرواز است؛ توصیفی که به بزرگی کمسابقه جمعیت و اقتصاد این کشور اشاره دارد و نشان میدهد چین با قواعد متعارف توسعه صنعتی قابل توضیح نیست.
رشد چین نیز به شکلی نامتوازن و چندلایه رخ داده است. برخی مناطق این کشور به سطوح درآمدی اقتصادهای پیشرفته رسیدهاند، در حالی که بخشهای دیگری همچنان در سطوحی نزدیک به کشورهای در حال توسعه قرار دارند. برای مثال، چهار شهر ثروتمند چین با جمعیتی حدود ۸۴ میلیون نفر، سرانه تولید ناخالص داخلی بالاتر از ژاپن دارند. در مقابل، چهار استان فقیرتر چین با جمعیتی حدود ۱۴۰ میلیون نفر، از نظر درآمد سرانه به ویتنام نزدیکتر هستند.
به این ترتیب، اقتصاد چین عملاً ترکیبی از چندین اقتصاد با سطوح مختلف توسعه است. به تعبیر پژوهشگران، چین از نظر مقیاس معادل حدود ۰.۷ ژاپن، نزدیک به ۶ مالزی، ۵ مکزیک، ۴ تایلند و ۱.۴ ویتنام است. در نتیجه، طبیعی است که این کشور بتواند بهطور همزمان با طیفی وسیع از اقتصادها در سطوح متفاوت رقابت کند.
مهاجرت داخلی؛ یک مزیت ساختاری مهم
مزیت چین فقط به بزرگی اقتصاد آن محدود نمیشود. یکی از تفاوتهای مهم این کشور با بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه، امکان جابهجایی وسیع نیروی کار در داخل مرزهای ملی است. در حالی که کارگران ویتنام، مالزی، تایلند یا مکزیک نمیتوانند مانند یک بازار کار واحد میان این کشورها جابهجا شوند، نیروی کار چین امکان دارد از استانهای فقیرتر به مناطق صنعتی و ثروتمندتر مهاجرت کند.
در تئوری، این فرایند باید به مرور باعث افزایش دستمزدها در صنایع کمفناوری و کاهش مزیت رقابتی آنها میشد. به همین دلیل، بسیاری انتظار داشتند چین بهتدریج این صنایع را کنار بگذارد. اما آنچه در عمل رخ داده، متفاوت است.
راهبرد جدید چین: حفظ صنایع سنتی از مسیر نوسازی
سیاستگذاران چینی اکنون بهجای واگذاری صنایع ساده، بر حفظ و نوسازی همان صنایع تأکید میکنند. برخلاف این تصور که با رشد اقتصادی، صنایع کمارزش بهطور طبیعی از چین خارج خواهند شد، رویکرد جدید پکن مبتنی بر ارتقای فناوری همین بخشهاست.
شی جینپینگ در سال ۲۰۲۳ تصریح کرده بود که صنایع سنتی نباید صرفاً بهعنوان بخشهایی کمارزش کنار گذاشته شوند، بلکه باید از مسیر نوسازی و ارتقا، در ساختار تولیدی کشور حفظ شوند.
اتوماسیون؛ پاسخ چین به افزایش دستمزدها
چین برای مقابله با افزایش هزینه نیروی کار، بهجای خروج از صنایع کمفناوری، به سمت اتوماسیون، رباتیک و نوآوری صنعتی حرکت کرده است. این کشور تلاش میکند با استفاده از فناوری، فشار ناشی از رشد دستمزدها را جبران کند و همچنان در بازار کالاهای ساده نیز قدرت رقابتی خود را حفظ کند.
به همین دلیل، چین امروز فقط تولیدکننده کالاهای پیشرفته نیست، بلکه بسیاری از کالاهای کمفناوری را نیز با روشهای پیشرفته تولید میکند. درست در همین نقطه است که مدل سنتی «غازهای پرنده» با اختلال مواجه میشود؛ زیرا فرض اصلی آن بر انتقال طبیعی صنایع ساده از اقتصادهای ثروتمندتر به اقتصادهای فقیرتر استوار بود، در حالی که چین این زنجیره را با اتکا به فناوری و مقیاس، در داخل خود نگه داشته است.
آنچه امروز در اقتصاد جهانی دیده میشود، صرفاً تداوم قدرت صنعتی چین نیست، بلکه ظهور نوعی الگوی متفاوت از توسعه صنعتی است. در این الگو، یک کشور میتواند همزمان در صنایع پیشرفته، متوسط و کمفناوری حضور غالب داشته باشد و حتی با استفاده از فناوری، مزیت خود را در تولیدات ساده نیز حفظ کند.
به این ترتیب، کشورهای در حال توسعه دیگر نمیتوانند با همان اطمینان گذشته بر خروج تدریجی صنایع کمفناوری از چین حساب کنند. فناوری، اتوماسیون، بازار کار داخلی گسترده و مقیاس عظیم اقتصادی، باعث شدهاند چین برخلاف الگوی سنتی شرق آسیا عمل کند و نوعی شوک جدید صنعتی برای اقتصاد جهانی و مسیر صنعتیشدن کشورهای فقیرتر ایجاد شود.